العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
106
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
وقتى مدت اقامت پدرش پايان يافت مقدرات خدا در اختيار او قرار گيرد اراده خدا در باره او جارى مىشود مدت مأموريت پدر پايان مىپذيرد . از دنيا برود و امامت به او ميرسد و امور دين به او واگذار مىگردد و حجت خدا بر مردم و فرمانرواى جهان مىشود او را بروح خود تأييد مىكند و بعلم خويش مىآرايد و اسرار خود را در اختيارش مىگذارد و بمأموريتى بزرگ منصوب مىنمايد به او دانشى كه موجب تشخيص مشكلات گردد ميبخشد و راهنماى خلق و حجت خود در ميان مردم و روشنگر راه دين و كفيل امور دين و دنياى مردم . او را رهبر مردم و گنجينه علم و حكمت خود قرار مىدهد و فرمانرواى دين خويش مىگرداند به او علم احكام و حدود و فرائض ميبخشد قيام بعدل و دادگرى مىنمايد با نورى درخشان در زمانى كه مردم در حمق فرو رفته و ببحث جدل مشغول گشتهاند داروى شفابخش و چراغى مشعشع مىآورد و تمام مشكلات را از راه دين حل و فصل مىنمايد و بر راه و روش آباء گرام و شايسته خود قدم برمىدارد . جز شقى و بدبخت كسى جاهل به حق چنين رهبرى نيست و جز گمراه بيچاره منكر او نمىشود و مانع از شناسائى او نمىگردد مگر كسى كه جرات بر خدا و پيامبر پيدا كرده . غيبت نعمانى : حارث بن مغيره گفت : به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم : بچه وسيله مىتوان امام را شناخت ؟ فرمود : با سنگينى و وقار گفتم : با چه چيز فرمود : او را با حلال و حرام و احتياج مردم بسويش ميشناسى و اينكه باحدى احتياج ندارد و سلاح پيامبر در نزد اوست . عرض كردم : آيا امامها پسر امامند ؟ فرمود : يا وصى است و يا پسر وصى غيبت نعمانى : ابو الجارود گفت : به حضرت باقر عليه السّلام گفتم : وقتى امام و رهبر از اهل بيت از دنيا رفت چگونه مىتوان امام بعد را شناخت ؟